تبلیغات
شهادت زیباست - مطالب ابر وصایای شهدا
  1. آرزوی شهادت

    یکشنبه 26 خرداد 1392 09:20 ق.ظ آقاسید مرتضی



    « برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید»


    هر چند که خیلی از افراد می گویند: خدانکند. این چه حرفهایی است که می زنید؟ چرا دعای مردن می کنید برای هم؟ 

    اما آن ها غافلند از اینکه شهادت، مردن نیست. شهادت زنده ماندن ابدی است. جاودانگیست

    و چه بهتر از جاودانه شدن؟

    شهید علمدار

    پی نوشت : کسایی که مارو دوست خودشون میدونن ... واسه ما هم ارزوی شهادت بکنن


  2. حیفه شهید نشیم!!!

    سه شنبه 6 فروردین 1392 11:15 ب.ظ آقاسید مرتضی



    داشتم براین نماز ظهر وضو می گرفتم، دستی به شانه ام زد.

    سلام و علیک کردیم. نگاهی به آسمان کرد 

    گفت : علی ! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه. باید یه کاری بکنیم . 

     گفتم :مثلا چیکار کنیم؟ 

    گفت : دوتا کار ؛ اول خلوص ، دوم سعی و تلاش .


    یادگاران شهید حسن باقری


  3. بمناسبت سالروز شهادت شهید همت

    پنجشنبه 24 اسفند 1391 07:52 ق.ظ آقاسید مرتضی


    حاج همت دفترچه کوچکی داشت که در آن چیزهای مختلفی نوشته بود.

    یک قسمت این دفتر، مخصوص نام دوستان شهید او بود. اسم شخص را نوشته بود و در مقابلش هم

     منطقه عملیاتی که در آن شهید شده بود.

    یکی، دو ماه قبل از شهادتش، در اسلام‌آباد این دفترچه را دیدم. نام سیزده نفر در آن ثبت شده بود

     و جای نفر چهاردهم، یک خط تیره کشیده شده بود...

    پرسیدم: «این چهاردهمی ‌کیه؟ چرا ننوشته‌ای؟»

    گفت: «این را دیگر تو باید دعا کنی!»


    راوی:مادر شهید همت

    شادی روح شهدا صلوات....



  4. حساسیت به بوی کباب

    چهارشنبه 23 اسفند 1391 04:10 ب.ظ آقاسید مرتضی


    به بوی کباب حساسیت داشت


    وقتی بوی کباب به مشامش می رسید حالش خیلی بد میشد

    هر موقع می رفتیم توی شهر قدم بزنیم یکی از بچه ها جلوتر می رفت

    می خواست اگه بوی کباب اومد ، بهمون خبر بده تا نذاریم به مشام حاجی برسه

    یه بار اصرار کردم که چرا به بوی کباب حساسیت داری؟!

    گفت: اگه توی میدون مین بودی و چاشنی مین فسفری عمل می کرد

    اونوقت دوستت مین رو زیر شکمش می گرفت و ذره ذره آب می شد

    حتی داد هم نمیزد تا عملیات لو نره و بچه ها قتل عام نشن

    اگه از این ماجرا فقط بوی گوشت کباب شده ی دوستت به مشامت می رسید

    اونوقت به بوی کباب حساس نمیشدی؟!


    دل نوشت: کجا داریم میریم ما؟؟؟!!


  5. اخوی اگه شهید شدی شفاعت یادت نره!!!

    چهارشنبه 16 اسفند 1391 06:35 ب.ظ آقاسید مرتضی



    مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد.

    فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن، 

    از چپ و راست وارد و ناوارد می ریزند توی آب با عجله و التهاب من را می کشند بیرون و کلی تر و خشکم می کنند 

    و بعد می فهمند که با همه زرنگی کلاه سرشان رفته است.

    کلاه سرشان این بود که در یک نقطه ای از سد بنا کردم الکی زیر آب رفتم. بالا آمدم. 

    دستم را به علامت کمک بالا بردم و خلاصه نقش بازی کردن.

    دیدم که نخیر هیچکس گوشش بدهکار نیست!!! جز یکی دو نفر که نزدیکم بودند. 

    آنها هم مرا که با این وضع دیدند، شروع کردند دست تکان دادن: خداحافظ! اخوی اگه شهید شدی شفاعت یادت نره!!!!!


  6. فراموش شدگان...

    یکشنبه 13 اسفند 1391 07:20 ب.ظ آقاسید مرتضی


    توجیه خوبی بود به خیال خودمان....

    ما که عکس شهدا عمل می کنیم

    پس بگذار عکس شهدا را نبینیم

    برای همین بود که فراموش شدند


    شهدا شرمنده ایم....


  7. حال نداری ثواب کنی؟ گناه نکن(عکس)

    یکشنبه 13 اسفند 1391 07:17 ب.ظ آقاسید مرتضی



    دوستان سفر های راهیان نور رو حتما حتی برای یک بار هم که شده بروین

    تاثیرات بسیاری داره....


  8. باید التماس کرد

    یکشنبه 13 اسفند 1391 01:09 ب.ظ آقاسید مرتضی



    هم قد گلوله توپ بود. گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟ گفت: با التماس!


    گفتم: چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری؟ گفت: با التماس! 

    به شوخی گفتم، میدونی آدم چه جوری شهید میشه؟ لبخندی زد و گفت: با التماس! 


  9. مهدی جان (عج)

    جمعه 11 اسفند 1391 07:06 ب.ظ آقاسید مرتضی



    شنیده ام از ما دلتنگ تری برای آمدنت،

    شنیده ام دل نگرانِ مایی،

    شنیده ام گریه می کنی برایِ ما ،

    کی تمام می شود؟

    غروب هایی که "دلِ" ما "گیرِ" دلتنگی ات است آقا!

    الهم عجل مولانا صاحب الزمان (عج)


  10. شهدایی که زنده اند....

    پنجشنبه 10 اسفند 1391 03:50 ب.ظ آقاسید مرتضی



    این عکس با اینکه از نظر گرافیکی یکم ضعیفه ولی واقعا قشنگه و مفهومی رو میرسونه....


    سورةُ آل‏ عمران:

    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169)

    هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده ‏اند، مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‏ شوند.


    شادی روح شهدا صلوات...


  11. بابا...

    پنجشنبه 10 اسفند 1391 11:17 ق.ظ آقاسید مرتضی


    گفتی : بنویسید آب 

    همه نوشتیم 

    گفتی : بنویسید بابا آمد 

    همه .... همه نوشتند به جز من ! یادت می آید خانم معلم ؟؟!!

    همه نوشتند بابا آمد اما من نوشتم بابا رفت ...

    همیشه از همان اول که اسم بابا می آمد بغضم می ترکید و گریه می کردم .

    مثل روزی که تو دیکته می گفتی و من نبود بابا را آه می کشیدم .

    خانم یادت می آید وقتی بغلم کردی چقدر اشک ریختم ؟!

    یادت می آید گفتی : نباید گریه کنی چون بابا ناراحت می شود ؟!

    من هم قول دادم که هر وقت اسم بابا آمد انقدر گریه نکنم ...

    خانم معلم اجازه ؟! می شود یک چیزی بگویم ؟؟ راستش می خواستم

     اعتراف کنم ...

    خواستم بگویم من به قولم وفا نکردم. آخر می دانید سخت است 

    اسم بابا بیاید و من دلتنگ نشوم .

    سخت است اسم بابا بیاید و چشمانم بارانی نشود ...

    خانم معلم هنوزم که هنوز است بعد از 23 سال هر وقت اسم بابا می آید

     مثل روزهای کلاساولم که تو دیکته "بابا آمد" را می گفتی ، گریه ام می گیرد .

    هنوزم که هنوز است هر وقت بابای زهرا و سارا و مرضیه را می بینم

     گریه ام می گیرد !!

    بین خودمان باشد اما من دلم بابا می خواهد . بزرگ شده ام قبول اما

     بدون بابا بزرگ شدنسخت است درست مثل درس غذای لذیذ آخر کتاب 

    که هیچ وقت یاد نگرفتمش ...



    التماس نوشت:

    خانم معلم اجازه ..؟! می شود یک خواهشی کنم ؟

    می شود شما از خدا جان بخواهید برای یک ساعت هم که شده

    بابای من را از بهشت بفرستد

    زمین تا یک دل سیر نگاهش کنم ؟


    منبع:http://shahide66.blogfa.com/


  12. تقویم سال 92

    سه شنبه 1 فروردین 1391 02:21 ب.ظ آقاسید مرتضی


    برای دریافت سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


    سلام

    این تقویم سال 92 که دوستان در سایت افسران آماده کردن

    امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره