تبلیغات
شهادت زیباست - مطالب ابر شهادت
  1. راه ناتمام

    یکشنبه 7 مهر 1392 12:21 ب.ظ آقاسید مرتضی



    آن روز ...

    بگشوده بال و پر ...

    با سر به سوی وادی خون رفتی

    گفتی: «دیگر به خانه باز نمی گردم

    امروز من به پای خودم رفتم

    فردا شاید مرا به شهر بیارند

    بر روی دست ها ...

    اما ...

    حتی تو را به شهر نیاوردند !!!

    گفتند:

    «چیزی از او به جای نمانده است جز راه ناتمام» 

    قیصر امین پور


  2. سر ما برا دشمن چقدر می ارزه ؟

    پنجشنبه 21 شهریور 1392 07:34 ب.ظ آقاسید مرتضی



    ضد انقلاب در کردستان نیرو های زبده سپاه رو شناسای می کرد بعد برا سرشون جایزه می گذاشت 

    وقتیمحمود کاوه به کردستان آمد،دو هفته بعد اسمش رفت تو لیست سیاهشان !!!

    برای سرش سه هزار تومان جایزه گذاشت !!!

    یک ماه بعد سر کاوه را پانزده هزار تومان می خرید چند ماه بعد در عملیات آزاد سازی بوکان،

    قیمت سر محمود کاوه به دو میلیون تومان رسید!!!!!!!


    پی نوشت : سر مارو چند قیمت میزارن؟؟

    خودم ک هیچی نمی ارزم جدی میگم...


  3. رجایی ...

    پنجشنبه 7 شهریور 1392 03:00 ب.ظ آقاسید مرتضی

     

     

    وقتی كه نخست وزیر بود صبح روزی جهت دیدار و رساندن پیامی وارد همان خانه تاریخی (كلنگی) وی شدم.

    از مشاهده صحنه ای قلبم به درد آمد.

     هوا كمی گرم بود. او خیلی ساده با یك زیر پیراهن كه چند جای آن سوراخ بود و در گوشه حیاط خانه اش نشسته بود

     و داشت با دو ـ سه دانه خرما و یك لیوان شیر صبحانه می خورد! بعد از سلام و احوالپرسی و تعارف به صبحانه گفتم:

    ای عزیز! این چه وضعی است كه شما دارید چرا به خود نمی رسید و این قدر زندگی را به خود سخت گرفته اید

     از شما توقع نداریم مانند نخست وزیران دوره ستم شاهی باشید 

    لااقل یك زیر پیراهن درست و حسابی به تن كنید! مثل این كه شما نخست وزیرید!

    آهی كشید و نكته ای گفت كه سوز دل و نفوذ كلام از دل بر آمده اش همواره در خاطرم جاودان مانده است. او گفت:

    جانم! از این حالم نگران نباش! 

    نگران آن روزم باش كه میز و مسئولیت مرا بگیرد و من گذشته خویش را فراموش كنم. 

    خدا نكند روزی بر من بیاید كه یادم برود چه وظیفه سنگینی در قبال خدا و خلق دارم.

     از شما می خواهم در حق من دعا كنید. 

    من تحت تاثیر این سخن از دل بر آمده اش بی اختیار از جایم برخاستم و پیشانی اش را بوسه دادم!

    سیفی ،فرهنگ پایداری تبیان


    شادی روح شهید رجایی و یارانش صلوات 



  4. دوستت دارم خدا

    شنبه 5 مرداد 1392 08:49 ق.ظ آقاسید مرتضی



    این سحر هم ذکر "دوستت دارم" را برداشته ام، دانه دانه...

    هر سحر می شمارم نعمت هایی که با آن فهمیده ام، تــو دوستم داری...

    و بگو چگونه شکر بگذارم این همه عشقی که در شمار هم نمی توان آورد؟

    فقط در دل سحرت امده ام بگویم: دوستت دارم، خــــــــدا...

    همین...

    پی نوشت : تو این شبای عزیز اگه لایق دونستین حتما دعام کنید !!! خیلی محتاجم به دعا


  5. شهید بهشتی

    جمعه 7 تیر 1392 10:43 ق.ظ آقاسید مرتضی



    غذای زندانش نان و آب بود. به شوخی و تمسخر میگفتند«خوش مزه است؟» 

    میگفت« اگر بیرون هم خورده باشی بله،خوش مزه است.»

    بعدها شد رییس دیوان عالی کشور،خیلی از روزها غذایش نان و ماست بود.

    شادی روحشون صلوات ...


  6. شهید گمنام

    سه شنبه 28 خرداد 1392 06:38 ق.ظ آقاسید مرتضی



    همه ی شهدا از" جان "گذشتند.

    اما باز هم راهی برای پرواز هست...

    شهید گمنام از" نام" هم گذشت

    عبور از "جان" تا عبور از "نام"...


  7. ای خدا !!!

    پنجشنبه 16 خرداد 1392 01:26 ب.ظ آقاسید مرتضی


                               دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،

                                                                                                         گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،

                            دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛

                                                                                                         کدام آخر ؟ آمدنت یا نیامدنت؟!


    الهم عجل لولیک الفرج ..........

    پی نوشت : آقا جان !!! چقدر چشم انتظاری !!! بخدا خسته شدم......



  8. مواظب باش!!!

    چهارشنبه 8 خرداد 1392 10:40 ق.ظ آقاسید مرتضی


    دقت کن .....

    نگاهشان به منو توست.......

    نکند گناهی از ما سر زده که اینگونه به ما مینگرند ؟!!!

    و شایدم بخاطر ......

    پی نوشت : دیگه تحلیلش با خودتون که برا چه کار هایی از ما دارن بهمون نگاه میکنن !!!!


  9. روز مادر ...

    چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 02:20 ب.ظ آقاسید مرتضی


    امروز روز مادر است و اما تو منتظر نیستی تا پسرت این روز را به نگاه آبی و مهربانت تبریک بگوید 

    و بی‌اختیار ....

    چادرت را سر می‌کنی ....

    و مسیر همیشگی خانه تا گلزار شهدا را گریه می‌کنی.

    مادر شهید! 

    فضای سینه نم گرفته‌ات فریاد‌ها دارد و تو هق هق گریه‌های تنهایی‌ات را فقط برای شهیدت کنار گذاشتی 

    و کسی از آن با خبر نمی‌شود ...

    وقتی که بر سر مزار شهیدت می‌رسی و زانوان خسته‌ات را امان می‌دهی، 

    وقتی قبری را که بالایش نوشته‌اند سرباز رشید اسلام را در آغوش مهربانی‌هایت می‌گیری، 

    این گریه است ... 

    که دیگر تحمل ماندن در قفس سینه را نمی‌یابد و زمزمه‌های لالایی روی لبانت گل می‌کند.


    پی نوشت :مادر همه ی ما ..... روزت مبارک .... دعایمان کن


  10. شهادت مادرم افسانه نیست...

    یکشنبه 25 فروردین 1392 08:54 ق.ظ آقاسید مرتضی



    در خانه نیست حضرت مادر؟! شهید شد!

    افسانه نیست! حضرت مادر شهید شد!

    این باد سرد سمت کدامین بهار رفت؟

    دنیا گریست:حضرت مادر شهید شد

    از کوچه رد شده ست پیام آور خدا؟

    پس عطر کیست؟ حضرت مادر، شهید شد

    دیگر کلام تلخ فراموشکارتان

    دنبال چیست؟!

    حضرت مادر شهید شد

    این غربت علی ست که فریاد می زند

    افسانه نیست، همسر حیدر شهید شد!

    نغمه مستشار نظامی

    دوستان خواهشا تو این شبا اگه میتونین دعام کنین......خیلی نیاز دارم به دعاهاتون......یا حق


  11. اقا سید مرتضی ، شهادتت مبارک !!!

    دوشنبه 19 فروردین 1392 05:32 ب.ظ آقاسید مرتضی


    همه می‌دانستند آن روز مراسم خاكسپاری سید مرتضی آوینی است

    قرار نبود آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در این مراسم باشكوه شركت كنند ....

    در اولین ساعات روز آقا تماس گرفتند و فرمودند:

    من دلم گرفته، دلم غم دارد، می‌خواهم بیایم تشییع پیكر پاك شهید آوینی. 

    من افتخار می‌كنم به وجود این بچه‌های نویسنده و هنرمندی كه در این مجموعه حوزه هنری تلاش می كنند. 

    این آقای آوینی را آدم وقتی سیما و چهره نورانی‌اش را می‌بیند، همین‌طور دوست دارد به ایشان علاقمند بشود

    دل بی‌قرار رهبر در جست و جوی مروارید گم شده سپاهش بود....

    كه اینك بر دوش هزاران ایرانی مسلمان به سمت بهشت‌زهرا می‌رفت، 

    و باز هم آقا صبور ،‌ سنگین و سرافراز غم فراق یكی دیگر از مرواریدانش را به جان می‌خرید.


    بیست فروردین ، شهادت حاج سید مرتضی آوینی مبارک باد .....

    شادی روحشون دو صلوات بفرستین...



  12. اهمیت نماز اول وقت برای حاج ابراهیم همت

    یکشنبه 18 فروردین 1392 09:21 ب.ظ آقاسید مرتضی



    همسر شهید حاج محمد ابراهیم همت می گوید: «ابراهیم بعد از چند ماه عملیات به خانه آمد.

    سر تا پا خاكی بود و چشم هایش سرخ شده بود. به محض اینكه آمد، وضو گرفت و رفت كه نماز بخواند.

    به او گفتم: حاجی لااقل یك خستگی دَر كُن، بعد نماز بخوان. 

    سر سجاده اش ایستاد و در حالی كه آستین هایش را پایین می زد، به من گفت: 

    من باعجله آمدم كه نماز اول وقتم از دست نرود!!!

    این قدر خسته بود كه احساس می كردم، هر لحظه ممكن است موقع نماز از حال برود».

    پیام رفتاری شهید : اقامه نماز در اول وقت، حتی در حال خستگی فراوان.
     

    پی نوشت: دوستان خیلی واضحه که حاج ابراهیم چقدر نماز اول وقت براشون مهم بوده
    نه برای ایشون بلکه برای تمام شهدا بسیار مهم بوده ولی ما خاطرات از تمام شهدا درباره نماز قرار میدیم 
    تا هرکس اهمیت رو از زبان دوست شهیدش بشنوه....
    انشا الله بتونیم مثل شهدا بشیم


  13. ویژگی نماز عباس ....

    یکشنبه 18 فروردین 1392 01:22 ب.ظ آقاسید مرتضی


    عباس نمازش بسیار با آرامش وخشوع می خواند.بعضی وقتها که فراغت بیشتری داشت

    آیه «ایاک نعبد وایاک نستعین» را هفت بار با چشمانی اشک بار تکرار میکرد.

    او همیشه نمازش را در اول وقت میخواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق میکرد.

    فراموش نمی کنم،آخرین بار که به خانه ما آمد،سخنانش دلنشین تر از روزهای قبل بود.

    یکی از حرفهایش این بود که:وقتی اذان صبح می شود،پس از اینکه وضو گرفتی،رو به قبله بایست و بگو:

    «ای خدا این دستت را روی سرمن بگذار و تاصبح فردا برندار»

    به شوخی دلیل این کار را از او پرسیدم.او در پاسخ گفت:

    «اگر دست خدا روی سرمان باشد،شیطان هرگز نمی تواند ما را فریب دهد»

    از آن روز تا بحال این گفته عباس در گوش من تکرار می شود.

     

    راوی:همسرشهید.کتاب پرواز تا بی نهایت


    پی نوشت: دوستان عزیز مخصوصا اونایی که دوست شهیدشون عباس بابایی هستش ببینین 

    چطور ایشون به نمازشون اهمیت میدادن .... این یک پیام از دوست شهیدتون به شما بود که به نمازتون خیلی اهمیت بدین

    دوستان نماز اول وقت هم خیلی ثواب داره اگ تونستیم حداقل یک وعده از نمازامونو اول وقت بخونیم

    انشا الله بتونیم مثل شهدا بشیم



  14. مادرم....

    جمعه 16 فروردین 1392 09:49 ب.ظ آقاسید مرتضی


    به مادرقول داده بود حتما برمی گرده ، وقتی مادر تن بی سر فرزندش رادید


    لبخندتلخی زدو گفت :

    پسرم سرش میرفت قولش نمیرفت.


  15. و اما ای بقیع....

    جمعه 16 فروردین 1392 07:15 ب.ظ آقاسید مرتضی



    شیعیان!!!

    این قبرستان 4 تا از ائمه ی شماست....

    تمام آن چراغ‌هایی که می‌بینید، همه در راستای توحید هست

     ولی .......

     ۴ تا چراغ بالای قبر این ۴ بزرگوار روشن کردن، شرک محسوب میشه. . .!؟


تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7