تبلیغات
شهادت زیباست - مطالب اردیبهشت 1393
  1. مشکلات ...

    چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 07:43 ق.ظ آقاسید مرتضی



    مشکلات انسان های بزرگ را متعالی می سازد ؛


    و انسان های کوچک را متلاشی ...



    پی نوشت : ما رفتیم تا بعد کنکور ...

    دعام کنید ...


  2. از ته دل ...

    شنبه 27 اردیبهشت 1393 08:06 ق.ظ آقاسید مرتضی


    خیلی اشکش را نگه می داشت، توی چشمش!!!


    همسرش فقط یکبار گریه اش را دید، وقتی امام رحلت کرد .

    دوستش می گفت:

    «ما که توی نماز قنوت می گیریم ، از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند

    و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد.

    اما صیاد توی قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست.

    بارها می شنیدم که می گفت :

    ... اللهم الحفظ قائدنا الخامنه ای ...

    بلند هم می گفت ،

     از ته دل ...


  3. دعای مادر ...

    شنبه 13 اردیبهشت 1393 12:43 ب.ظ آقاسید مرتضی



    پدر نداشت...  از کسی هم حساب نمی‌برد

    مادر پیرش هم نمی‌توانست کاری کند. هیکلش درشت بود و بزن بهادر... 

    هیچ‌کس جلودارش نبود. هر شب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ... سند خانه همیشه روی طاقچه بود

    مادرش تقریبا ماهی یک بار برای سند گذاشتن به کلانتری محل می‌رفت! رییس کلانتری هم از دست او به ستوه آمده بود!

    با تمام این‌ها مادرش هر وقت می‌خواست دعا کند،

    می‌گفت: «خدایا! شاهرخ مرا از سربازان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بده... 

    خدایا عاقبت به خیرش کن...» دیگران به او می‌خندیدند و می‌گفتند: «شاهرخ و سربازی امام زمان...؟!»

    تا این که دعای مادر اثر کرد و شاهرخ شد عاشق امام خمینی (رحمت الله علیه). پای سخنرانی امام گریه می‌کرد.

     رفت جبهه... 

    شده بود سرباز حقیقی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...

    شهید که شد حتی پیکرش هم پیدا نشد؛ 

    شاید ...

    می‌خواست حضرت (زهرا سلام الله علیها) برایش مادری کند. 


    منبع : افسران جنگ نرم