شهادت زیباست
  1. امروز ... تولد یه مرد واقعی !

    جمعه 15 شهریور 1392 01:40 ب.ظ آقاسید مرتضی



    یک عده دنبال بهانهٔ جبهه نرفتن بودند، 

    کار به درس اخلاق آقای مهدوی در دانشگاه کشیده بود که آیا تکلیف است؟ 

    برویم جبهه یا درس بخوانیم؟ 

    حاج آقا عصبانی شد! گفت اگه می‌خواهی جبهه نروی چرا بهانه می سازی؟ 

    اما در خوابگاه ، بچه های هم اتاقی سعید حواسشان بود که از درس عقب نمانند. 

    مواقع عادی دانشگاه بودند، موقع عملیات جبهه! 

    تا سردار زنگ می‌زد، می‌فهمیدند نزدیک عملیات است به خط می‌شدند برای اعزام. 

    در دانشگاه به اتاق سعید جلیلی می‌گفتند اتاق جنگ!


    پی نوشت : تولدت مبارک حاج سعید ...



  2. میشه یکی دیگ بردارم ؟

    سه شنبه 12 شهریور 1392 12:19 ب.ظ آقاسید مرتضی



    جعبه شیرینی رو جلوش گرفتم ، یکی برداشت و گفت: میتونم یکی دیگه بردارم؟

    گفتم : البته سید جون ، این چه حرفیه؟

    برداشت ولی هیچکدوم رو نخورد. کار همیشگیش بود ...

     هر جا که غذای خوشمزه یا شیرینی یا شکلات تعارفش میکردند برمیداشت اما نمیخورد .

    میگفت: برم با خانومو بچه ها میخورم .میگفت: شما هم این کارو انجام بدین .

     اینکه ادم شیرینی های زندگیشو با زن و بچه ش تقسیم کنه خیلی توی زندگی خانوادگی تاثیر میذاره

    شهید سید مرتضی آوینی


  3. بابا !!!!!

    یکشنبه 10 شهریور 1392 06:30 ق.ظ آقاسید مرتضی



    نمیدونم چرا به این عکس نگاه میکنم ی بغضی وجودمو میگیره !!!!!

    چی میشه گفت !!!!

    شما بگین با دیدن این عکس یاد چی میفتین ......


  4. هر کس نیست ، خداحافظ !!!

    شنبه 9 شهریور 1392 04:20 ب.ظ آقاسید مرتضی



    ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد ....

    هر کس مرد این راه است بسم الله

    هر کس نیست خداحافظ


    حاج احمد متوسلیان


  5. رجایی ...

    پنجشنبه 7 شهریور 1392 03:00 ب.ظ آقاسید مرتضی

     

     

    وقتی كه نخست وزیر بود صبح روزی جهت دیدار و رساندن پیامی وارد همان خانه تاریخی (كلنگی) وی شدم.

    از مشاهده صحنه ای قلبم به درد آمد.

     هوا كمی گرم بود. او خیلی ساده با یك زیر پیراهن كه چند جای آن سوراخ بود و در گوشه حیاط خانه اش نشسته بود

     و داشت با دو ـ سه دانه خرما و یك لیوان شیر صبحانه می خورد! بعد از سلام و احوالپرسی و تعارف به صبحانه گفتم:

    ای عزیز! این چه وضعی است كه شما دارید چرا به خود نمی رسید و این قدر زندگی را به خود سخت گرفته اید

     از شما توقع نداریم مانند نخست وزیران دوره ستم شاهی باشید 

    لااقل یك زیر پیراهن درست و حسابی به تن كنید! مثل این كه شما نخست وزیرید!

    آهی كشید و نكته ای گفت كه سوز دل و نفوذ كلام از دل بر آمده اش همواره در خاطرم جاودان مانده است. او گفت:

    جانم! از این حالم نگران نباش! 

    نگران آن روزم باش كه میز و مسئولیت مرا بگیرد و من گذشته خویش را فراموش كنم. 

    خدا نكند روزی بر من بیاید كه یادم برود چه وظیفه سنگینی در قبال خدا و خلق دارم.

     از شما می خواهم در حق من دعا كنید. 

    من تحت تاثیر این سخن از دل بر آمده اش بی اختیار از جایم برخاستم و پیشانی اش را بوسه دادم!

    سیفی ،فرهنگ پایداری تبیان


    شادی روح شهید رجایی و یارانش صلوات 



  6. امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر !

    چهارشنبه 6 شهریور 1392 10:36 ب.ظ آقاسید مرتضی




    استغفرالله!!! 

    خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، 

    به فریادم برس !!!

    خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم

    خدایا ! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم.....

     خدایا ! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ...

    قسمتی از وصیت نامه شهید خرازی ....


    پی نوشت : چ راز و نیاز هایی !!! چ استغفار هایی !!! وقتی شهید خرازی اینطوری از خدا طلب عفو و رحمت میکنه....
    توی دعای کمیل هم که امام علی (ع) اونطوری با خدا راز و نیاز میکنه
    پس ما چ میکنیم؟کجاییم ما ؟!


  7. برای چادرت نقشه ها کشیده اند...

    چهارشنبه 6 شهریور 1392 11:40 ق.ظ آقاسید مرتضی




    یک مقام بلند پایه ی آمریکایی میگوید...

    دیگر زمانی نیست که دانشجویان را به خیابان بیاوریم...

    برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی...

    کافیست چادر را از سر زنانشان برداشت...

    حواست باشد بانو...

    برای چادرت نقشه ها کشیده اند...

    مواظب باش .....


  8. ای شهید ...

    جمعه 1 شهریور 1392 11:58 ب.ظ آقاسید مرتضی


    چشمانت را بستی که شرمنده ات نشویم ما...

    چشمانت را بستی روی همه گناهان ما...

    روی همه ی خطاهای ما

    روی جریان های انحرافی

    ما هم همین کار را کردیم

    چشممان را بستیم روی خون های شهدا...

    تنها کارمان،شد کوچه به نامتان زدن...

    میدان را به اسمتان گذاشتن..

    این شد تمام سهم شما از جنگ...

    سهمیه ای هم اگر ماند،شد داغ دل فرزندانتان....

    خون شما را بعدا خون دل کردند به سید علی....

    خوشا به حالت

    بسیجی شدی

    بسیجی ماندی

    بسیجی زنده شدی...


  9. شهادت

    یکشنبه 27 مرداد 1392 06:32 ق.ظ آقاسید مرتضی



    شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. 

    شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، 

    به اختیار خویش می‌میرد

    و لذت زیستن را نیز هم او می یابد 

    نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد !!!


  10. کاش میدانستم...

    چهارشنبه 23 مرداد 1392 09:36 ق.ظ آقاسید مرتضی



    کاش که میدانستیم چه داشتی مینوشتی .........


  11. تفسیر جرات ...

    شنبه 19 مرداد 1392 12:21 ب.ظ آقاسید مرتضی



    همه دوست دارند که به بهشت بروند

    اما کسی دوست ندارد بمیرد!

    بهشت رفتن جرات مردن می خواد...


    و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرات را...


  12. چقدر شرمندگی ؟!!!!

    جمعه 18 مرداد 1392 07:34 ب.ظ آقاسید مرتضی


    چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...

    هر جا می رفت همراه خودش می برد

    از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

    گفت: آرپی جی زن بوده

    توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

    باید براش بنویسی تا بفهمه

     

     : پی نوشتگوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

                  چشم و گوشمان که باز نشد هیچ،بماند!

    شرمنده ی ایثارت هستیم جوانمرد             


               منبع : میخواهم شهید بشوم

     



  13. عیدی من

    جمعه 18 مرداد 1392 06:51 ق.ظ آقاسید مرتضی



    سر خوش آن عیدی که آن بانی نور، از کنار کعبه بنماید ظهور....!

    عید همتون مبارک ...


  14. خدایا ....

    چهارشنبه 16 مرداد 1392 08:07 ب.ظ آقاسید مرتضی



    روزی فقیری با لباس چرکین به نزد پادشاهی در آمد

    پادشاه از آمدن او روی در هم کشید.

     یکی از نزدیکان پادشاه گفت: «ای بی ادب! این مقدار هم نمی‌دانستی که با لباس کثیف نزد سلاطین آمدن عیب است»

    فقیر در پاسخ گفت: «با لباس‌ چرکین از پیش پادشاهان برگشتن، عیب دو چندان است.»

    پادشاه را این سخن خوش آمد و او را خلعت فراوان بخشید.


    پی نوشت : خدایا زشت است در آخر ضیافتت با لباس چرک گناهانمان از میهمانیت بیرون رویم .....


  15. بدرود مردمی نژاد ... دلمان برای دعای فرجت تنگ میشود.

    شنبه 12 مرداد 1392 03:51 ب.ظ آقاسید مرتضی


                                                 


    خداحافظ رفیق ... همیشه تو یادها میمونی .....

    دلمون واس دعای فرج خوندنت تو سازمان ملل تنگ میشه ......

    خیلی بدتو گفتن اما ...فقط سکوت کردی ......

    خداحافظ ای مردمی نژاد .....


تعداد کل صفحات : 30 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو