تبلیغات
شهادت زیباست
  1. دوست شهیدت کیه؟؟ (پست ثابت )

    پنجشنبه 27 تیر 1392 10:50 ب.ظ آقاسید مرتضی



    دوستان اینم لینک عکس ها با بک گراند سفید برای وب شما برای ترویج هر چه بیشتر فرهنگ شهدا



  2. شهادت مبارک مرد ..

    جمعه 8 اسفند 1393 12:31 ب.ظ آقاسید مرتضی



    اخرین بار تو مدینه همدیگه رو دیدیم

    رفته بودیم بقیع نشسته بود تکیه داده بود به دیوار

    گفتم چی شده حاجی گرفته ای ؟

    گفت دلم مونده پیش بچه ها

    گفتم بچه های لشگر ؟ نشنید ..

    گفت : ببین ! خدا کنه دیگ برنگردم !!

    زندگی خیلی برام سخت شده ... خیلی از بچه هایی که من فرماندشون بودم رفتن !!

    علی قوچانی ، رضا حبیب اللهی مصطفی ... یادته ؟!

    دیگ طاقت ندرم ببینم بچه ها شهید میشن و من میمونم

    بغضش ترکید سرشو گذاشت رو زانو هاش

    هیچ وقت اینطوری حرف نمیزد ....!


    امروز سالگر شهادت شهید حاج حسین خرازی

    شادی روحشون 3 تا صلوات ..


  3. یا امام حسن(ع) ..

    یکشنبه 30 آذر 1393 10:51 ق.ظ آقاسید مرتضی



    ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺗﯿﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﯾﮏ ﻗﺒﺮ ﺑﯽ ﺣﺮﻡ ...
    ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺟﺰﺍﯼ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﻭ ﮐﺮﻡ ...
    ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﻝ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻊ ﺗﻮ ﻣﯽ ﭘﺮﻡ ...
    ﺩﻧﯿﺎ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ...
    ﺣﺘﯽ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﺗﻮ ﺻﺎﺣﺐ ﺣﺮﻡ ﺷﺪﻧﺪ ...
    ﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ ﺣﺴﻦ‏(ﻉ ‏) ...


    پی نوشت : خیلی غریبه این آقا خیلی ...

    شهادت غریبانه کریم اهل بیت و رسول الله تسلیت باد

    التماس دعا توی این شب های اخر ماه صفر ...


  4. تو میروی سفر اما ...

    چهارشنبه 19 آذر 1393 05:07 ب.ظ آقاسید مرتضی



    تو میروی سفر اما روایتش با ما
    روایت پر سوز ، پر ز غربتش با ما ..

    پیاده رفتن تا کربلا برای شما
    و صورتی پر اشک آه و حسرتش با ما

    شلوغی حرم اربعین برای شما
    دل و سه کنج اتاق ، اوج خلوتش با ما

    ضریح در بغل و بوسه ها برای شما
    زهی نبود سعادت ملامتش با ما

    خوش آن دمی که ببینم که گویدم ارباب ...
    دلی شکسته است اینجا ، حاجتش با ما ...


                                       پی نوشت : باز هم توفیق نداشتیم کربلا رو از نزدیک ببینیم با اینکه بیشتر دوستام رفتن ...

       دعامون کنید ...


  5. کربلا ..

    دوشنبه 12 آبان 1393 09:17 ق.ظ آقاسید مرتضی


    بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ 

    آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد 

    یک افق است 

    که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، 

    نه یک بار نه دو بار ... 

    شهید آوینی

    پی نوشت : دوستان عزیز توی این شب ها التماس دعا شدید داریم ..


  6. یا حسین (ع) ..

    شنبه 3 آبان 1393 07:19 ق.ظ آقاسید مرتضی



    مادر که برود ...

    نظم خانه بهم میریزد ...

    علی نجف ...

    حسن بقیع ...

    حسین کربلا ...

    زینب دمشق ...


    السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ 
    وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ 
    وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ 
    وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

    پی نوشت : توی این شب ها التماس دعای شدید داریم ...


  7. زندگی در نظرم مسخره می آید

    چهارشنبه 23 مهر 1393 10:24 ب.ظ آقاسید مرتضی



    زندگی در نظرم مسخره می آید ...

    چه پیروزی هایش چه شکست هایش ...

    چه حیات و چه مماتش ... و چه دلخوشی هایش !

    چه امید بستن به ارزو ها و چه ترس از قضا و قدر ...

    همه و همه در نظرم مسخره می آید .. !

    به هیچ چیز و هیچ کس دلخوشی ندارم 

    از هیچ چیز و هیچ کس امید و انتظاری ندارم

    فقط بخاطر وظیفه بر میخیزم

    و بخاطر وظیفه زندگی میکنم ...

    والا حیات بر من سنگین و غیر قابل تحمل بوده است ...


    شهید دکتر مصطفی چمران 


  8. مادر !

    پنجشنبه 3 مهر 1393 04:16 ب.ظ آقاسید مرتضی



    اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...

    داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.

    جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود

    با خوندنش مو به بدنم راست شد !!!

    روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:

    مادر ! من از تشنگی شهید شدم !...

    پی نوشت : بس نیست فقط لفظ شهدا شرمنده ایم ؟؟!

    هفته دفاع مقدس گرامی باد ...


  9. یا رضا (ع)

    یکشنبه 23 شهریور 1393 06:08 ب.ظ آقاسید مرتضی



    بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
    دلبری هست به هر حال به پا برخیزد ...

    لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
    هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد ...

    آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
    وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد ...


    پی نوشت : بالاخره اقا طلبید ... دارم میرم مشهد ...

    دعا گوی همتون هستم ...


  10. چگونه روی موکت با کفش راه بروم اما ...

    دوشنبه 3 شهریور 1393 11:21 ب.ظ آقاسید مرتضی


    وقتی آن شب هزینه تعویض موکت فرسوده کف اتاقش در نخست وزیری را که مبلغی ناچیز شده بود نپذیرفت !!


     توضیح می خواست ... گفتم :


    شما نخست وزیرید! شخصیت هایی از داخل و خارج به دیدنتان می آیند. لابد این مقدار اصلاح و هزینه به مصلحت بود.


    وانگهی هر چند انقلاب شد و شکل حکومت و شیوه خدمت تغییر یافته اما ضرورت زمان نمی شناسد و…


    او که فکر می کرد شاید مقصودش را خوب درک نکرده ام با نگاهی نافذ و نگران گفت :


    من چگونه نخست وزیری باشم که روی موکت با کفش راه بروم ..


    اما باشند مردمی محروم که چیزی نداشته باشند روی آن بخوابند!


    من اگر بخواهم فارغ از دنیای محرومان جامعه با این وسایل و امکانات رفاهی زمامداری کنم سخت اشتباه کرده ام !


    نه برادر! من با محرومیت انس و عادت دارم .


    دوست دارم وقتی شب سر بر بستر می گذارم نباشند محرومانی که من از حال آنها غفلت کرده باشم ....



    پی نوشت : شادی روح شهید رجایی و باهنر سه صلوات بفرستین ...


  11. آخه ارمنیه !!!

    شنبه 25 مرداد 1393 06:10 ب.ظ آقاسید مرتضی



    یک اسیر عراقی نقل می کرد، در عملیاتی سرلشکر ماهر عبدالرشید فرمانده سپاه هفتم عراق می بیند

    یکی از درجه دارهایش یک اسیر ایرانی را به باد کتک گرفته و دست بردارش نیست.

    ماهر عبدالرشید خطاب به درجه دار گفت: چرا این اسیر بیچاره رو این همه کتک می زنی، گناه داره؟ 

    درجه دار در جواب او گفته بود: قربان! این اسیر به خمینی فحش نمی ده! 

    ماهر عبدالرشید گفته بود: اگه فحش نمی ده، این قدر زدن نداره. درجه دار در جواب گفته بود

    قربان! من از این موضوع عصبانی ام که این اسیر ارمنیه و به خمینی فحش نمی ده!

    منبع : افسران جنگ نرم


  12. خیلی کم بودن !

    جمعه 17 مرداد 1393 03:05 ب.ظ آقاسید مرتضی



    اولین بار بود که می رفتم جبهه ...


    شب قدر که رسید ، به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم مراسم احیاء

    جمعیت رو که دیدیم تعجب کردیم

    از مجموع 350 نفر افراد گردان ، فقط بیست نفر اومده بودن

    شب دوم هم همین طور بود

    برام سؤال شده بود که چرا بچه ها برا احیا نیومدن

    با خودم گفتم نکنه خبر نداشته باشن...؟!

    ... از محل برگزاری احیاء اومدم بیرون

    پشت مقر ما صحرایی بود که شیارها و تل زیادی داشت

    به سمت صحرا حرکت کردم

    نزدیک شیارها که رسیدم ، دیدم در بین هر شیار، رزمنده ای رو به قبله نشسته

    قرآن رو روی سرش گرفته و زمزمه می کنه

    مراسم احیاء از بلندگو پخش میشد

    بچه ها صدا رو می شنیدن و توی تنهایی و تاریکی حفره ها ، با خدا راز و نیاز می کردن

    تازه فهمیدم داستان اون جمعیت کم توی محل برگزاری مراسم چیه...


    منبع : افسران جنگ نرم


  13. کودکم ...

    جمعه 3 مرداد 1393 04:09 ب.ظ آقاسید مرتضی



    کودکم! ...

    نه رفح نه غزه نه رام الله 

    نه تعصب اعراب 

    شرمسارم که گذرگاهی برای عبورت باز نبود جز دنیا

    شرمسارم که با خاموشیِ تبر ابراهیم هم منجنیق ها برایت بر پاست..!

    کودکم!

    عبورت درد داشت اما

    حالا  آتش غزه برای من ...

    گلستان بهشت دختر پیامبر برای تو ...

    رهایی ات مبارک پرنده ام...


  14. یا علی (ع) ...

    شنبه 28 تیر 1393 06:23 ب.ظ آقاسید مرتضی



    حضرت " واژه برخواستن " از پا افتاد ...

    یا علی (ع) ...


    پی نوشت : تو این شبای عزیز مارو هم دعا کنید ...


  15. دلم هوای عباس کرده ...

    چهارشنبه 18 تیر 1393 07:13 ب.ظ آقاسید مرتضی



    اومد پیشم گفت: خیلی دلم گرفته. روضه میخونی؟؟؟ شاید دیگه فرصت نباشه!!


    گفتم! برو شب عملیاته! خیلی کار دارم!!

    رفت و با دوستش برگشت! اصرار که فقط چند دقیقه!! خواهش میکنم.

    3تایی نشستیم

    گفتم:چه روضه ای؟

    گفت:دلم هوای عباس کرده!

    منم شروع کردم!

    ای اهل حرم میر علمدار نیامد.علمدار نیامد!

    سقای حرم سید و سالار نیامد.علمدار نیامد!

    کلی وقت با همین2بیت گریه کردند.رهاشون کردم ب حال خودشون!

    عملیات با رمز یا ابالفضل العباس شروع شد.

    بیسیم زدم وضعیتشو بپرسم

    گفتند:چند لحظه قبل شهید شد با دست بریده و نارنجک به دست !


  16. پرواز بی فرود ...

    شنبه 14 تیر 1393 06:37 ب.ظ آقاسید مرتضی



    آخر مگر هواپیمای مسافربری ، ترس دارد ؟!

    پس.......آنها از چه چیز ترسیده بودند؟!

    آنها از تو چه دیدند................که ترسیدند؟!

    مگر نگاه معصومانه تو ، می توانست کسی را تهدید کند؟

    مگر شیرین زبانی های کودکانه ات ، می توانست به کسی آزار برساند؟

    پس.........آنها از تو چه دیدند که به قاتلت مدال شجاعت دادند ؟

    راستی نگفتی !.......به کدامین گناه کشته شدی ، کودک زیبای سرزمین من ؟!


    پی نوشت : شادی روح شهدای 12 تیر صلوات


تعداد کل صفحات : 30 1 2 3 4 5 6 7 ...